تبليغاتX
پايگاه اطلاعات و داده دانشجويان بجستان

یادداشت ها . مقالات .بجستان

خداحافظ........ همین حالا
پیوندهای روزانه
وب سايت انجمن دانشجويان و دانش آموختگان بجستان
پایگاه خبری نوجوانان بجستان
شهیدان بجستان طلایه داران دیار خورشید
هیئت کاراته-دو شهرستان گناباد
مذهبی-فرهنگی-تاریخی
طلاب حامی حجت الاسلام دکتر مدنی
پایگاه خبری ستاد انتخاباتی دکتر مدنی
گالري عکس شهرستان گناباد
باشگاه فرهنگي ورزشي شاهين بجستان
دکتر احمد ناصری
زین آباد زیبا
پایگاه اطلاع رسانی انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی
کلیه اخبار مربوط به انتخابات شهرستان گناباد
گناباد ما
سایت خبری تحلیلی تابناک
وبسایت اختصاصی دوهفته نامه مژده گناباد
طنزروز
پایگاه اطلاع رسانی شهر بیدخت
قاسم علی اکبرزاده
زين آباد زينت آبادي هاي بجستان
خانه ای اینترنتی برای برنامه نویسان
پایگاه اطلاعات زعفران شهرستان گناباد
تالار گفتمان پایگاه دانشجویان بجستان
شرکت تعاونی فنی ومهندسی نگین الکتریک
گوشه
كوثر بجستان
ستون آزاد دانشجویی بجستان
گوشه کنار فخراباد
دانشگاه سیستان وبلوچستان
سکوت
حزب الله شهرستان بجستان
مرجع مهندسی معدن ایران
فرزندان ایران زمین
کشکول بجستان
SAMSA RAYAN
بجستان فردا
سایت شخصی دکتر محمد باقر قالیباف
هوداران دکتر قالیباف
سرزمین ایزد (بجستان)
بجستان را با هم بسازیم (شهردار بجستان)
پایگاه خبری شهرستان گناباد
انتقادی و پیشنهادی(فخرآباد)
بام کویر
یونسی
انجمن دانشجویان و دانش آموختگان بجستان
مشاهیر بجستان
تمام پیوندها
پیوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
رویش شقایق ها

بنام خدا

...

اواخر سال 69 مى خواستيم در منطقه اى شروع به كار تفحص كنيم كه مشكلاتى داشت و مى گفتيم شاد مجوز كار به ما ندهند. بحثى در آن زمان پيش آمده و سپاه گفته بود شما راهى كه داريد اين است كه يك شهيد بياوريد تا مشخص شود در آن منطقه شهيد هست.

شش روز آن محدوده را گشتيم، اما چون به شهيدى برنخورديم و منطقه را هم توجيه نبوديم، دلشكسته خواستيم برگرديم.
صبح نيمه شعبان بود; گفتيم: »امروز به ياد امام زمان(عج) مى گرديم» اما فايده نداشت. تا ظهر به جست و جو ادامه داده بوديم و بچه ها رفتند براى استراحت. در حال خودم بودم، گفتم: «يا امام زمان» يعنى مى شود بى نتيجه برگرديم؟» همين كه در اين فكر بودم، چشمم به چهار - پنج شقايق افتاد كه بر خلاف جاهاى ديگر كه تك تك مى رويند، در آنجا دسته اى و كنار هم روئيده بودند. گفتم: «حالا كه دستمان خالى است، شقايق ها را مى چينم و مى برم براى بچه هاى معراجع تا دلشان شاد شود و اين هم عيديشان باشد.»
شقايق ها را كه كندم، ديدم روى پيشانى يك شهيد روييده اند. او نخستين شهيدى بود كه در تفحص پيدا كرديم. شهيد «مهدى منتظر قائم» اين جست و جو در منطقه شرهانى بود و با آوردن آن شهيد، مجوزى داده شد كه به دنبال آن هم 300 شهيد در آن منطقه شناسايى شد. شهدايى كه هر كدام داستانى دارند.

 شهيد عليرضا غلامى

منبع :http://tafahoos.blogfa.com

 

 نوشته شده توسط سید احسان مرجانی بجستانی |  
دکتر چمران

خالي از لطف نخواهيد بود تا حتما اين مطلب كه قسمتي از از خاطرات شهيد دكتر چمران است را مطالعه كنيد .در واقع خواندن به شرط چاقي است .

 

   1) ریاضیش خیلی خوب بود . شب ها بچه ها را جمع می کرد کنار میدان سرپولک ؛پشت مسجد به شان ریاضی درس می داد. زیر تیر چراغ برق.
2) شب های جمعه من را می برد مسجد ارک. با دوچرخه می برد. یک گوشه می نشست و سخن رانی گوش می داد. من می رفتم دوچرخه سواری.
3) پدرمان جوراب بافی داشت. چرخ جوراب بافیش یک قطعه داشت که زود خراب می شد و کار می خوابید. عباس قطعه را باز کرد و یکی از رویش ساخت. مصطفی هم خوشش آمد و یکی ساخت. افتادن به تولید انبوه یک کارخانه کوچک درست کردند. پدر دیگر به جای جوراب،لوازم یدکی چرخ جوراب بافی می فروخت.
4) مدیر دبستان با خودش فکر کرد و به این نتیجه رسید که حیف است مصطفی در آن جا بماند. خواستش و به ش گفت برود البرز و با دکتر مجتهدی نامی که مدیر آن جاست صحبت کند. البرز دبیرستان خوبی بود،ولی شهریه می گرفت.دکتر چند سؤال ازش پرسید . بعد یک ورقه داد که مسئله حل کند. هنوز مصطفی جواب ها را کامل ننوشته بود که دکتر گفت « پسر جان تو قبولی . شهریه هم لازم نیست بدهی.»

......


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط سید احسان مرجانی بجستانی |  
تفحص (يا معين الضعفا)

مثل هميشه نماز جماعت صبح و زيارت عاشورا را خوانديم .بايد آماده حركت به سمت تفحص مي شديم كه داخل خاك عراق بود. رمز حركت ان روز به نام امام هشت نام گذاري شد: يا امام رضا(ع)" حركت كرديم و با مدد از آقايمان كار را شروع كرديم.تا عصر .هشت تا شهيد را بچه ها بوسيدند !

چند تا شهيد هويت داشتند و چند شهيد هم گمنام .بچه ها مشغول بررسي پيكر مطهر يك شهيد گمنام بودند تا شايد مدركي از هويت او را پيدا كنند.

خط بز رنگي پشت پيراهن نمايان شد.

پيراهن را كنار زديم.

نوشته شده بود " يا معين الضعفاء "!

 

 

 نوشته شده توسط سید احسان مرجانی بجستانی |  
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS
پايگاه خبري شهرستان گناباد





Powered by WebGozar

unter code -->

Copyright © 2006 All Rights Reserved by emarjany.Blogfa.com